به خانواده پورسانت خوش‌آمدید

پورسانت یک وبسایت آموزشی در حوزه فروش و بازاریابی است و به افرادی که دوست دارند در کسب‌و‌کار خود رشد کنند خدمت می‌کند، اما قبل از اینکه سراغ معرفی خدمات خود برویم باید از شما تشکر کنیم، در دنیایی که اغلب افراد نقش قربانی را بازی می‌کنند و تابع شرایط هستند شما به دنبال آموزش دیدن هستید و می‌خواهید خودتان خالق آینده‌تان باشید به شما بابت این شهامت و درایت تبریک می گوییم زیرا به  قول ناپلئون بناپارت شما خالقان شرایط هستید.

ناپلئون بناپارت

داستان پورسانت

شکل‌گیری موسسه پورسانت ماجرای بسیار جالبی دارد، برای اینکه بهتر با آن آشناشوید بگذارید سراغ موسس این مجموعه برویم و این ماجرا را از زبان خودش بشنویم

سلام،‌ من امید اسدی هستم به زندگی من خوش آمدید

برای اینکه من را بهتر بشناسید اجازه بدهید از منظر شخصیت شناسی خودم را معرفی کنم ، من یک کمال گرام و در مدل رفتار disc یک C به تمام معنا هستم و کمی هم s دارم ،همچنین در شخصیت شناسی MBTI من دارای تیپ رفتاری  ISTJ هستم، به زبان ساده‌تر من یک درونگرام و بر خلاف 90٪ افراد جامعه من نه سمعی ام ، نه بصری ام و نه لمسی ، من حسابی هستم و تمام امور زندگی من از کودکی تا به الان پیرو امور منطقی و دو دوتا چهارتایی گذشته است.

درک من از پیرامون بیشتر توسط حواس پنج گانه صورت می گیرد و کمتر پیش می آيد که از حس ششم خودم استفاده کنم برای همین به طرز باورنکردنی به سمت واقعیت مسائل کشش دارم تا خیال پردازی و تخیل، مثلا اگر به من یک گل را نشان دهید و نظر من را بپرسید جوابی که می شنوید قطعا احساسات عمیق در مورد زیبایی و عطر گل نخواهد بود بلکه چیزی شبیه به اطلاعاتی که در ویکی پدیا موجود است، دریافت خواهید کرد.

من بسیار منطقی هستم و البته باید بگویم برخلاف آنچه در تصور عموم وجود دارد منطقی بودن به معنی درست بودن نیست بلکه به معنی داشتن قوانین و سلسله مراتبی است که شخص برای خودش به وجود آورده و خود را مکلف به رعایت آنها می داند و به عبارت دیگر شخص منطقی کسی است که برای انجام هرکاری نیاز به دلیل دارد.

مجموع این ویژگی ها باعث شده بود من احساسات بسیار رقیقی داشته باشم و همواه سعی کنم به جای تصمیم گیری احساسی، منطقی عمل کنم به عنوان مثال در دوران بچگی به یاد نمی آورم که به خاطر آسیب فیزیکی آه و ناله کرده باشم چرا که همیشه طی یک گفت و گوی درونی با خودم می گفتم اگر من گریه کنم که خوب نمی شوم پس بهتر است هیچ واکنشی نشان ندهم و با درد به طور منطقی رفتار می کردم !!!

اما بارز ترین ویژگی در من پایین بودن سطح هوش اجتماعی یا عاطفی من بود،شدت این موضوع به قدری زیاد بود که نمی دانستم چطور باید با دیگران رفتار کنم و چه واکنشی در هنگام مواجه با احساسات سایرین از خودم بروز دهم ، اشتباه نکنید این مسائل به هوش منطقی یا آی کیو ربطی ندارد زیرا همان زمان که به معنای واقعی نمی توانستم با دیگران رابطه برقرار کنم   در مدارس نمونه دولتی شاگرد اول بودم !!!

به خاطر این ویژگی، بیشترین حرفی که از من در مهمانی ها و یا جمع های دوستانه شنیده می شد تعارفات مرسوم و یا صحبت در مورد آب و هوا بود، نه اینکه اعتماد به نفس نداشته باشم به دلیل هوش اجتماعی پایینم و کمال گرایی بیش از حدم به دنیال صحبتی بودم که دیگران از شنیدن آن لذت ببرند همچنین منطق من می گفت اگر کسی خواسته باشد با من صجبت کند حتما خودش سر صحبت را باز می کند و اگر کسی ساکت است حتما این رفتار را بیشتر دوست دارد پس چرا باید او را از لذتی که می برد، محروم کنم یا وقت او را بگیرم !!

حتما با خودتان می گویید چه جالب، اما باید بگویم شاید برای شما جالب باشد ولی برای من اصلا جالب نبود، درجاییکه همه صحبت می کردند و لب هایشان به طرفین کشیده شده بود و می خندیدند من مات و مبهوت نگاهشان می کردم و از خودم می پرسیدم «چطور می دانید طرف مقابلتان از چی خوشش می آید؟ چطور می توانید او را بخندانید»

همین باعث شد من عاشق قانون علت و معلول شوم، به زبان ساده تر هرکاری که دیگران انجام می دادند و مورد قبول سایرین واقع می شد سعی می کردم از آن الگو بگیرم و در حافظه خودم نگه دارم و در فرصتی مشابه، آن را از خودم بروز دهم، برای اینکه بتوانم در این استراتژی موفق عمل کنم نیاز بود همیشه در حال نگاه کردن به سایرین باشم

به عنوان مثال همان طور که در تصاویر می بینید من محو این بودم که ببینم فرد دیگر چه کاری در زمان عکس گرفتن انجام می دهد تا همان را انجام دهم اما آن طور که معلوم است سرعت بالایی درالگو برداری نداشتم.

به این روند عادت کرده بودم که یک اتفاق ساده و جالب در زندگی من افتاد، پدرم به یک کلاس دعوت شد و این شروع زندگی جدید من بود.

پدر من یکی از مدیران ارشد نظام بانکی بود و آن زمان سیستم بانکی برای مدیران خود کلاس‌های آموزشی زیادی برگزار می‌کرد مثل کلاس‌های آیین مشتری مداری، شخصیت شناسی، بازاریابی و هر آنچه یک مدیر، برای موفقیت باید به آن  مجهز شود.

وقتی پدرم از مطالبی که به او آموزش داده شده بود صحبت می‌کرد، مانند این بود که دنیای جدیدی به من داده شده‌است ،دنیایی که فروش و بازاریابی نام داشت

هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم که کتاب دانه‌های قهوه و مشتری دیوانه که جزء اولین کتاب‌هایی بودند که سیستم بانکی به پدرم داده بود، چطور زندگی من را تغییر داد و با چه اشتیاقی آن‌ها را می‌خواندم.

چون تنها آموزشی که در خصوص ارتباط مؤثر دیده بودم، کتاب‌های بازاریابی بود رفتار من رویکرد فروشندگی گرفت و من در تمامی تعاملاتم با خانواده و دوستان مثل یک فروشنده رفتار می‌کردم، گویی بر سر یک میز مذاکره با آن‌ها نشسته بودم که البته صادقانه بگویم زیاد هم موفق نبودم.

من که سرنخ را پیدا کره بودم به دنبال این بودم که بفهمم علت اصلی اینکه دیگران می‌توانند به‌راحتی باهم ارتباط برقرار کنند چیست و راز پشت پرده افراد محبوب، چه چیزی قرار دارد، برای همین به کلاس‌های شخصیت شناسی و تحلیل رفتاری رفتم، درزمینه ساختار و عملکرد مغز دوره‌های زیادی دیدم و با علم روانشناسی آشنا شدم، فنون مذاکرات را یاد گرفتم و به علم زبان بدن آگاهی پیدا کردم تا بتوانم ذهن افراد را بخوانم و بدانم باید با هرکس چطور صحبت کنم و چه بگویم تا دیگران لذت ببرند.

همه این‌ها مرا تبدیل کرد به یک فروشنده حرفه‌ای و اینجا بود که معجزه شروع شد، صحبت کردم و مردم خندیدند، در یک مغازه کارکردم و مسئول فروش شدم و فروش چندین برابر شد، بعدازآن مسئول خرید یک شرکت شدم و توانستم اجناس باکیفیت‌تر را سریع‌تر، ارزان‌تر و با خدمات بهتری دریافت کنم و روابط خودم را گسترش دادم، در حضور بزرگ‌ترین افراد سیاسی شهر صحبت کردم، رأی آوردم و توانستم کار و کسب و موقعیت اجتماعی خودم را توسعه دهم، یک موسسه مردم‌نهاد تأسیس کردم و مردم را راضی کردم بدون اینکه به آن‌ها پولی بدهم از وقت و پول خودشان برای اهداف من سرمایه‌گذاری کنند.

بعد از همه این‌ها بود که تصمیم گرفتم تجربیات خودم را با دیگران به اشتراک بگذارم و افرادی که به دنبال رشد و پیشرفت هستند را با دنیای شیرین،هیجان انگیز و البته بسیار پول ساز بازاریابی آشنا کنم و این بود داستان تولد موسسه آموزش بازاریابی و فروش پورسانت.

مطمئن هستم شمایی که در حال خواندن این متن هستید توانایی‌های بیشتری از گذشته من دارید و مهم‌تر از آن شما من را می‌شناسید، اگر من توانستم به یک فروشنده حرفه‌ای تبدیل شوم شما هم می‌توانید، فقط کافی است به حرف‌های من گوشی کنید تا تأثیر شگفت‌انگیز آن را در زندگی اجتماعی و اقتصادی خود ببینید .

در مورد موسس مجموعه پورسانت بیشتر بدانید

امید اسدی دانش‌آموخته The Executive Master of business Administration) EMBA) است که سابقه مشاوره و تدریس در موسسات خصوصی و دولتی کوچک و بزرگی را در کارنامه خود دارد.

بخشی از فعالیت‌های او به شرح زیر می‌باشد:

پورسانت چه خدماتی ارائه می کند؟

وبسایت پورسانت با هدف آموزش روش‌های علمی و عملی فروش و بازایابی تاسیس شده است، اما بسیاری فکر می کنند فروش فقط مخصوص کالا یا خدمات است و فروشنده کسی است که محصول خود را با پول یا محصول دیگری عوض می کند، اما مگر فروشندگی چیست؟

what is my job

باید به شما بگوییم فروشندگی علم نمایان کردن و نشان دادن ارزش هاست،همان طور که در داستان پورسانت خواندید مشخص است برای موفقیت فارغ از هر کسب و کاری که داشته باشید شما باید علم و فنون فروش را یاد بگیرید و تبدیل به یک فروشنده شوید، به عنوان مثال اگر شما می خواهید استخدام شوید باید مهارت خود را بفروشید، اگر قصد برقراری ارتباط با فرد خاصی دارید باید ارزش‌های خودتان را بفروشید و در نهایت اگر شما می خواهید در بازارتجارت تبدیل به بهترین حوزه خود شوید نیازمند فروش هستید، خلاصه کلام:

اگر می خواهید پسندیده شوید باید دیده شوید و برای دیده شدن باید فروشنده خوبی باشید.

اگر حضرت سعدی امروز زنده بودند قطعا این طور شعر خود را بیان می کردند:

مشک آن است که ببوید            “همان طور” که عطار می گوید.

باتوجه به اهمیت علم فروش در دنیای امروزی، رسالت پورسانت خدمت دادن به افرادی است که می خواهند با سرعت بیشتری پیشرفت کنند، دیده شوند و سوار بر آسانسور موفقیت به زندگی ایده آل خود دست یابند، برای رسیدن به این مهم و افزایش کیفیت، پورسانت خدمات آموزشی خود را به روش‌های زیر ارائه می کند:

ارتباط با پورسانت


info@porsant.com – omid_asadi@porsant.com