با امید اسدی آشنا شوید

سلام

من امید اسدی هستم به زندگی من خوش آمدید

برای اینکه من را بهتر بشناسید اجازه بدهید از منظر شخصیت شناسی خودم را معرفی کنم ، من یک کمال گرام و در مدل رفتار disc یک C به تمام معنا هستم و کمی هم s دارم ،همچنین در شخصیت شناسی MBTI من دارای تیپ رفتاری  ISTJ هستم، به زبان ساده‌تر من یک درونگرام و بر خلاف ۹۰٪ افراد جامعه من نه سمعی ام ، نه بصری ام و نه لمسی ، من حسابی هستم و تمام امور زندگی من از کودکی تا به الان پیرو امور منطقی و دو دوتا چهارتایی گذشته است.

درک من از پیرامون بیشتر توسط حواس پنج گانه صورت می گیرد و کمتر پیش می آید که از حس ششم خودم استفاده کنم برای همین به طرز باورنکردنی به سمت واقعیت مسائل کشش دارم تا خیال پرداری و تخیل، مثلا اگر به من یک گل را نشان دهید و نظر من را بپرسید جوابی که می شنوید قطعا احساسات عمیق در مورد زیبایی و عطر گل نخواهد بود بلکه چیزی شبیه به اطلاعاتی که در ویکی پدیا موجود است، دریافت خواهید کرد.

من بسیار منطقی هستم و البته باید بگویم برخلاف آنچه در تصور عموم وجود دارد منطقی بودن به معنی درست بودن نیست بلکه به معنی داشتن قوانین و سلسله مراتبی است که شخص برای خودش به وجود آورده و خود را مکلف به رعایت آنها می داند و به عبارت دیگر شخص منطقی کسی است که برای انجام هرکاری نیاز به دلیل دارد.

مجموع این ویژگی ها باعث شده بود من احساسات بسیار رقیقی داشته باشم و همواه سعی کنم به جای تصمیم گیری احساسی، منطقی عمل کنم به عنوان مثال در دوران بچگی به یاد نمی آورم که به خاطر آسیب فیزیکی آه و ناله کرده باشم چرا که همیشه طی یک گفت و گوی درونی با خودم می گفتم اگر من گریه کنم که خوب نمی شوم پس بهتر است هیچ واکنشی نشان ندهم و با درد به طور منطقی رفتار می کردم !!!

اما بارز ترین ویژگی در من پایین بودن سطح هوش اجتماعی یا عاطفی من بود،طوریکه تا سن هفت سالگی اسم عمو های خودم را اشتباه می گفتم و دردناک تر از آن تا نزدیک به چهارده سالگی تفاوت انواع کباب ها مثل جوجه کباب،کوبیده،‌ برگ و … را نمی دانستم و همین باعث می شد بیشتر اوقات چیزی را بخورم که توقع آن را نداشته باشم و همیشه خودم را سوپرایز می کردم، اشتباه نکنید این مسائل به هوش منطقی یا آی کیو ربطی ندارد زیرا همان زمان که فرق کوبیده و جوجه را نمی دانستم  در مدارس نمونه دولتی شاگرد اول بودم !!!

به خاطر این ویژگی بیشترین حرفی که از من در مهمانی ها و یا جمع های دوستانه شنیده می شد تعارفات مرسوم و یا صحبت در مورد آب و هوا بود، نه اینکه اعتماد به نفس نداشته باشم به دلیل هوش اجتماعی پایینم و کمال گرایی بیش از حدم به دنیال صحبتی بودم که دیگران از شنیدن آن لذت ببرند همچنین منطق من می گفت اگر کسی خواسته باشد با من صجبت کند حتما خودش سر صحبت را باز می کند و اگر کسی ساکت است حتما این رفتار را بیشتر دوست دارد پس چرا باید او را از لذتی که می برد، محروم کنم یا وقت او را بگیرم !!

حتما با خودتان می گویید چه جالب، اما باید بگویم شاید برای شما جالب باشد ولی برای من اصلا جالب نبود، درجاییکه همه صحبت می کردند و لب هایشان به طرفین کشیده شده بود و می خندیدند من

مات و مبهوت نگاهشان می کردم و از خودم می پرسیدم «چطور می دانید طرف مقابلتان از چی خوشش می آید؟ چطور می توانید او را بخندانید»

همین باعث شد من عاشق قانون علت و معلوم شوم، به زبان ساده تر هرکاری که دیگران انجام می دادند و مورد قبول سایرین واقع می شد سعی می کردم آن را کپی کنم و  در حافظه خودم نگه دارم و در فرصتی مشابه، آن را از خودم بروز دهم، برای اینکه بتوانم در این استراتژی موفق عمل کنم نیاز بود همیشه در حال نگاه کردن به سایرین باشم .

همان طور که در تصاویر می بینید من محو این بودم که ببینم فرد دیگر چه کاری در زمان عکس گرفتن انجام می دهد تا همان را انجام دهم اما آن طور که معلوم است سرعت بالایی در کپی کردن نداشتم.

 

 

اما کم کم متوجه شدم کپی کردن راه درست یا دقیق تر بگویم علت درستی نیست و به دنبال این بودم که بفهمم علت اصلی اینکه دیگران می توانند به راحتی باهم ارتباط برقرار کنند چیست و راز پشت پرده افراد محبوب چه چیزی قرار دارد، برای همین به کلاس های شخصیت شناسی و تحلیل رفتاری رفتم، در زمبنه ساختار و عملکرد مغز دوره های زیادی دیدم و با روانشناسی انسان آشنا شدم، فنون مذاکرات را یاد گرفتم و به علم زبان بدن آگاهی پیدا کردم تا بتوانم ذهن افراد را بخوانم و بدانم باید با هرکس چطور صحبت کنم و چی بگویم تا دیگران لذت ببرند.

همه این ها مرا تبدیل کرد به یک فروشنده حرفه ای و اینجا بود که معجزه شروع شد، صحبت کردم و مردم خندیدن، در یک مغازه کار کردم و مسئول فروش شدم و فروش چندین برابر شد، بعد از آن مسئول خرید یک شرکت شدم و توانستم اجناس با کیفیت تر را سریعتر،ارزان تر و با خدمات به

تری دریافت کنم و روابط خودم را گسترش دادم، در حضور بزرگترین افراد سیاسی شهر صحبت کردم، رای آوردم و توانستم کسب و کار و موقعیت اجتماعی خودم را توسعه دهم، یک موسسه مردم نهاد تاسیس کردم و مردم را راضی کردم بدون اینکه به آنها پولی بدهم از وقت و پول خودشان برای اهداف من سرمایه گذاری کنند.

مطمئن هستم شمایی که در حال خواندن این متن هستید اسم عمویتان را یاد دارید و فرق کوبیده و جوجه را می دانید و مهم تر از آن شما من را می شناسید، اگر من توانستم به یک فروشنده حرفه ای تبدیل شوم شما هم می توانید فقط کافی است از محصولات و مقالات سایت استفاده نمایید تا تاثیر شگفت انگیز آن را در زندگی اجتماعی و اقتصادی خود ببینید.

امید اسدی